خرید بک لینک
چرا الان به یادش افتادم ؟؟؟!!!

یعنی اون هم به یاد من ميفته ؟ ممکنه اون هم گاهی وقت ها به من فکر کنه ؟؟ فکر نکنم ، اون خیلی کار داره ؛ درست فکر میکنم ، اون خیلی کار داره ، به قول خودش خب دل منم تنگ ميشه البته شاید یه کم کمتر

شاید نه ، حتما ...

اصلا بیخیال

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:30

خودم عمدا جواب دادم ؛ هروقت میرم پیشش یاد این شعر ميفتم :

گه مرا پس میزنی ، گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه...

لعنت به ه....

تولدم رو تبریک نگفتی .... دو آبان بود ..یادم رفت ببخشید .... عیب نداره ....وااااااااااااای خیلی ببخشید

هه

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:30

واقعا الان حالم چه جوریه ؟ ....

نه خوبم ، نه آرومم ، نه بدم ...

حس عجیبیه ، خیلی عجیب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

تنها بودم بهش اس ام اس دادم همون موقع دليورد شد و همون لحظه خودش بهم زنگ زد ، کليييييي حرف زدیم ،خیلی خوب بود .خيليييي . به یاد اون موقع های فيسبوک ، شور بسیار دارد.

(*˘︶˘*)

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

دارم چی کار میکنم ....؟؟؟

بی اراده ترین حالت ممکن رو دارم .... بی اراده ترین ....

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

حالی شبیه به مرگ و درد ....

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

کاش بد نشود آخر این قصه ی بد ....

کاش ... کاش...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

یه مشت مرفه بی درد ... هه

هه

اصلا دارم چی کار میکنم ؟؟ دارم رو هوا زندگی میکنم ، بی روح ، خسته و داغون ، درگیر. کی رها میشم ؟؟

دیروز سرکلاس داشت اشکم درميود ، به زور خودمو کنترل کردم...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

به کمی آرامش نیازمندیم

پ.ن : حال دل خوب نیست

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

مدتي حالم خیلی بد بود ، درگیری های فکری، خسته و داغون بودم ، حوصله نداشتم و...الان هم هنوز از اون حال کاملا بیرون نيومدم اما بهترم ، حداقل یهکم حس بهتری دارم. همین هم خوبه . هنوز شام آماده نشده ، فکر کنم یازده و نیم آماده بشه!!!
دلم میخواد رها بشم....

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:29

عصر تنهایی رفتم کتاب بخرم ، عصر بود ، غروب بود ، باد پاییزی میومد ، برگ ها زیر پا خش خش میکردن ؛ میخواستم بهش زنگ بزنم ، میخواستم بهش زنگ بزنم ماجرا های اخیر رو تعریف کنم ، نگاه به شارژ پوليم کردم ، دیدم میتونم در حد یه ربع حرف بزنم . خیلی با خودم کلنجار رفتم . کتاب خریدم ، برگشتم ، ظرف شستم ، شام درست کردم . ولی بهش زنگ نزدم . خودم بهش گفته بودم : دوستم من خودم میرم قبل از این که تو بهم بگی برو تا برای یه بار هم که شده غرورم رو دربرابرت حفظ کنم . و رفتم. من : الان دیگه باید خداحافظی کنیم ؟ او : نمیدونم ، من خداحافظی رو دوست دارم من : منم دوست ندارم او : پس چی کار ک

برچسب: عصر پاییزی,عصر پاییزی مرتضی پاشایی 320,عصر پاییزی مرتضی پاشایی متن,عصر پاییزی مرتضی پاشایی اپارات,عصر پاییز,عصر پاییزی اپارات,عصر پاییز از مرتضی پاشایی,عصر پاییزی پاشای,عصر پاییزی 2 مرتضی پاشایی,عصر پاییزی پاشایی اپارات, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:40

کاش دوستام ميتونستن بفهمن که وقتی بهشون میگم نمی تونم بیام بیرون ، علتش دوست نداشتن جمع اونها ، درس خوندن و تنهایی دوستی نیست ؛ علتش میتونه کمبود پول هم باشه..هی روزگار... به خاطر همین بیرون نرفتنم چقدرها که مسخره نشدم . خب اینم یه جورشه دیگه.

با سی و پنج تومن میتونم تا آخر هفته ی بعد زنده بمونم ؟؟ (^__^)

برچسب: پولشویی,پول درآوردن,پول نیوز,پول میخوام,پول درآوردن از اینترنت,پول ترکیه,پول ارمنستان,پول خرد هند,پولدار شدن,پول بی نهایت پو, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:40

از وقتی اومدم اینجا زندگی میکنم به چندتا موضوع ، خودم رسیدم :

۱.هیچوقت ، هرگز هرگز در مورد هیچ کسی قضاوت نکنم

۲.اول به رفتارهای خودم نگاه کنم ، بعد دیگران

۳.سکوت و کم گوی و گزیده گوی

۴. وقتی که نباشی باارزش تری

برچسب: مهمات gta v,مهمات العلم,مهمات gta iv,مهمات gta 5,مهمات gta san andreas,مهمات العلم pdf,مهمات المزرعة السعيدة,مهمات سان اندرس,مهمات فاي ستي,مهمات ماتين 2, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:40

سه تايي نشستیم روی نیمکت کنار خیابون ، من آب هویج خوردم . فارغ از دنیا شدم ، دیگه دیدن دونفر که باهم راه ميرن و دست هم رو گرفتن برام جذابیت نداره ؛ من هنوز خیلی کارها باید انجام بدم .

سرما خوردم ، شلغم خریدم ، گذاشتم تا بپزه و بخورم ، الان هم دارم چای داغ ميخورم تا گلوم یه کم راحت بشه .

فردا باید به حسین پیام بدم جزوه رو برام بیاره ، روم نمیشه که ..

برچسب: یک روز به شیدایی,یک روز بخصوص,یک روز آقا خرگوشه,یک روز خوب,یک روز رایگان همراه اول,یک روز درمیان به انگلیسی,یک روز با حصین, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:40

چرا امشب اینقدر بی اعصاب شدم من ؟؟!!!

خب چی کار کنم ، من که نمیتونم هرکسی هر حرفی بهم زد بهش بگم ممنون که این حرف رو بهم زدي باز هم بیشتر بگو ....

اه لعنتی

برچسب: بی اعصاب,بی اعصابم,بی اعصابی,بي اعصاب,بی اعصاب ها,بی اعصاب به انگلیسی,بی اعصاب بودن,دخی بی اعصاب,دختر بی اعصاب, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 8:39

بی خوابی های شبانه ی من ...

پدرک امشب تو یه کامنت بهم جواب داد ، چقدر پدرک و پسرک رو دوست دارم. ، بهم نزدیک هستن اما دورن .

دیگه نت رو خاموش میکنم بلکه بتونم بخوابم .

برچسب: بی خوابی,بی خوابی های عاشقانه,بی خوابی در شب,بی خوابی شعر,بی خوابی شبانه,بی خوابی نوزاد دو ماهه,بی خوابی نوزاد,بی خوابی کودک 2 ساله,بی خوابی در دوران بارداری,بی خوابی نوزادان, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 9:04

صفحه بندی